98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

question_answer طیبه و پاک ترین احساساتش برای " نیکان"

question_answer نوبت منه ، سری دکتر رفتن های طیبه

سلام دوستان نیکان همیشه خیلی از آسانسور می ترسید هفته ی قبل خاله مرضی ، مربی پارسا، علی را که الان دوست نیکان هست آورده بود اداره ، همون روز ملی به من گفت طیبه ، مامان علی گفته نیکان تو تبلتش یک بازی ترسناک داره که آنلاین تو ساعت اداری با پسرعمه هاش بازی می کنند، ملی گفت طیبه اینترنت رو از نیکان بگیر، زوده براش، فکر کن اگه تو سرچ هاش به موردهایی که مناسب سنش نیست برسه چی؟! درباره ی بلوغش که احتمالا.

کلمات کلیدی: نیکان ,طیبه ,تو ,گفت طیبه

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer تا شقایق هستخورشید جان

تلفن اتاقم زنگ می خورد، در راهروی نزدیک اتاق کارم اداره هستم ، خودم را به اتاق می رسانم گوشی را برمی دارم ، آخر وقت است و تقریبا خسته ام و شاید خیلی با حوصله نیستم می دانی آخرین روز بهمن ماه هست و ماه بعدش اسفند قشنگترین ماه سال ، زمان هرس درختان و گلهای حیاط است کار هرس این همه گل و گلدان زمان بر است ولیکن بسی دلنشین، بعدش هم که باید تقویت خاکشان انجام شود کم کم خانه تکانی و خرید و گذاشتن سبزه عید ، بوی عید،بوی بهار ،بوی زندگی

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer دوستان جدید

سلام و آرزوی سلامتی برای همه خوشحالم این چند وقته دوست های جدیدی تو بلاگستان پیدا کردم و وبلاگاشون رو تا حدود زیادی هم خوندمشون مثل ارغوان جان (زندگی در خیابان 24) و نیروانای عزیزم و شارمین جان و دکترسینا(سینادال) در صبرکنید کار پیش اومد بعدا نوشت: چقدر ناراحت باشم خوبه؟ کلی نوشته بودم بعد از یک روز اداری پُرکار و همه اش هم پرید .اصن من چقدر قَهر باشم .؟ چقدر افسرده باشم؟

کلمات کلیدی: چقدر

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer ما و نیکان

هفته ی قبل ،نه،هفته ی قبلش ،عمه زهرای نیکان از کرج اومده بودند قم و این یعنی سور و ساط همه ی نوه های مادرشوهرم به پا بود.زهرا اینا چندین ماه بود ،گمونم از از اوایل کرونا نیامده بودند قم،دقیق یادم نیست. زهرا دوسال از من کوچیک تره و کنکور دولتیش رتبه سه رقمی 600 در رشته ریاضی فیزیک آورده بود و مهندسی دانشگاه علم و صنعت خونده اما همون دانشجویی ازدواج کرده و آقای شوهرش ترجیح داده زهرا دبیر بشه ،البته آقای شوهرش هم دبیر زیست شناسیه،اون ها یک پسر دارن کلاس

کلمات کلیدی: زهرا ,آقای شوهرش

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer حبیب

سلام ملی برای پارساجانم مربی خصوصی گرفت تا ازش تو اتاق مهد کودک سازمان نگهداری کنه، البته اونجا تعطیل شده از شروع کرونا ولی ملی دیگه خیبی خسته شده و چون کارش هم نسبتا زیاده و پارساجانم هم دیگه راه میره همش و یه جا بند نمیشه و اون یک ماهی که من و ملی روزهای کاریمون کلا زوج و فرد و متفاوت بود، پارسا خیلی زیاد به مامانش وابسته تر شده بود، ملی دیگه خیلی خسته شده بود و مربی گرفت، هرچند به نظرم درآمدش و قسطاش کفاف پول مربیش رو نمیده اما خب سلامت روان ملی مهم تر

کلمات کلیدی: ملی ,ملی دیگه ,خسته شده

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer پستی که پرید

چقدر صبح نوشتم ولی ثبت نشد ، نمی دونم بلاگفا قاطی کرده بود یا من؟ هفته ی قبل به مشکلی در شاد برخوردم و زنگ زدم به معاون پرورشی مدرسه ی نیکان و ایشون خیلی خوب راهنماییم کردن و بعدش گفتن چرا نیکان در کارهای پرورشی مدرسه مشارکت نمی کنه، گفتم آخه نقاشی و اینا خوب بلد نیست ، گفت وضو بلده گفتم آره نماز هم بلده و گاهی می خونه ، گفت خوبه از همینا برای من فیلم و عکس بفرستید اگه زحمت نیست که قبول کردم ، البته من پارسال هم برای معلم پرورشی مدرسه که یه آقای دیگه بودند

کلمات کلیدی: پرورشی ,مدرسه ,پرورشی مدرسه

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer سلام، قم به وصعیت آبی درآمد

سلام عرض می کنم و دوستتون دارم و فردا صبح که در دورکاری هستم، انشالا اگه بر و بچ در "شاد" فرصت بدن کامنت های پر از مهر و محبتتون رو پاسخ میدم و این پست رو کامل می کنم. حیف از روزها و حرفا و‌ کارهای قشنگ نیکان که ثبت نمیشن حیف که وقتم کم شده برای سرزدن به وبلاگ هاتون، حیف که نمی تونم تندتند پست بذارم و از خودم الکی تعریف کنم و شما هم باور کنید و ستایشم کنید، حیف، دلم برای وبلاگم و وبلاگی ها خیلی خیلی تنگ شده صبح يعنى همه‌ی شهر پر از بوی خداست عابرى گفت که

کلمات کلیدی: کنم ,حیف ,می کنم ,پر از ,حیف که

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer پست کامل شد ،قم به وضعیت زرد در آمد

سلام تا از دهن نیفتاده بنویسم بعدا کاملش می کنم چهار شنبه شب اسنپ گرفتیم و رفتیم خونه نویی خواهرشوهر خیلی خیلی مهربونم اعظم اینا، خیلی خوش گذشت،خیلی دلم برای اعظم تنگ شده بود،خیلی با هم حرف زدیم، اعظم متوجه می شد حرف زدنی انگار فک و دهنم درد می گیره ، بهش گفتم توپیرامات۱۰۰ می خورم، گفت از عوارض توپیراماته که فک و دهان رو سفت می کنه، گفتم عب نداره، من که غالبا حرف نمی زنم ، چون تو خونه بیشتر سرم تو گوشیه و با دوستانم مجازی و واتساپی حرف می زنم و فقط پنج

کلمات کلیدی: حرف ,خیلی ,اعظم

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)